تبليغاتX
ای کاش می شد لحظه ها دریا شوند

قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است

خدایا............................!!
عشق آنست كه همه ي خواسته ها را براي او آرزو كني . و براي تو آرزو ميكنم كه در قلب مني خدايا ...................
|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 17:59 |
تو را در دل دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر ................!!
تو را در دل دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم .
|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 17:57 |
من تو دنيا از 4 چيز خوشم مياد ...........................!!
من تو دنيا از 4 چيز خوشم مياد . تو اسمون ستارها تو زمين خودمو تو خودم قلبمو و تو قلبم تو رو ............
|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 17:56 |
بگو .............................!!
دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و بگو درد دلت را به من که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است ، بگو درد دلت را به من که لیلی عاشق مرا مجنون کرده است بگو درد دلت رابه من که دنیای عاشقی سر به زیرم کرده است بگو ...........
|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 17:55 |
براي نزديك كردن فاصله ها جان داد............!!
روي قبرم بنويسيد:"مسافر"روي قبرم بنويسيد:"مهاجر"روي قبرم بنويسيد متولد سال عشق روي قبرم بنويسيد همسفر باد بوده است...همدم دريا بوده است...دوستدار ابر بوده است... عاشق برگ بوده است...اگر عاشق بودن گناه است روي قبرم بنويسيد گناهكار بوده است...اگر براي عشق ترانه سراييدن شاعريست روي قبرم بنويسيد شاعر بوده است...اگر بدست آوردن دل تواناييست بنويسيد ناتوان بوده است...اگر معناي عشق فاصله هاست روي قبرم بنويسيد براي نزديك كردن فاصله ها جان داد............
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 18:24 |
ترا دوست دارم.............................!!
به نسیمی که گذر خواهدکرد، به شب روشن پاک، به سپیدار بلند، به پرستویی که غمگین ترک کرد لانه خویش، به هر کوچه که تو می گذری، کوچه هایی که پراز خاطره هاست، به همه خواهم گفت: که ترا دوست دارم............
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 16:55 |
آرزو دارم .....................!!
آرزو دارم ، اشک باشم ، ازچشمانت متولد شوم ، برگونه هایت زندگی کنم ، بر لبانت جان بسپارم و در کنارت از غصه ها و شادی های زندگیم گویم ....................

                                             

|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 16:54 |
عشق يعني زندگي.............................!!
عشق يعني زندگي، زندگي يعني عشق،عشق يعني بندگي،بندگي يعني عشق،عشق روز عاشقيست،عشق غوغا مي کند، شور بر پا مي کند،قفل را وا مي کند، عشق راز زندگيست، عشق عاشق مي کند،عشق راغب مي کند، عشق همدم مي شود، يار هر دم مي شود، عشق اصل زندگيست، زندگي بي عشق نيست، زندگي بي عشق چيست؟ زندگي هم عاشقيست، عاشقي از زندگيست،عشق کل زندگيست........
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 16:50 |
ای شاهد زیبا .............................!!
ای شاهد زیبا ، وای الهه عشق من ،ای که در سیمای عاشق تو از خود دنیایی از عشق به پا خواسته ای، ترا دوست دارم و این دل وبا هر چه از مهر و وفا دراوست به پیش پایت می افکنم ، ای که به زیبایی و ملامت افسانه ای عاشقانه ،نمی دانم چه بودی که به یک نگاه مرابه دام عشق خویش بستی وهرگزرهایم نساختی.
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 16:49 |
این جور دعا مي کنم برات .................!!

کنم هرشب دعايی کز دلم بيرون رود مهرت

                                                         ولی آهسته ميگويم الهی بی اثر باشد...

 

                                      

|+| نوشته شده توسط Ahmad در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 ساعت 20:54 |
آری تو را دوست دارم ..........................!!
من عشق را در دل و دل را به هنگام تپیدن به تو دوست دارم . من عشق را در سکوت , سکوت را در شب به خاطر اندیشیدن به تو دوست دارم . من بهار را در به خاطر گلهایش , عشق به خاطر رنجهایش , و تو را بخاطر مهربانیت دوست دارم . آنروز که تو را دیدم , تو را فقط بخاطر خود خواستم , و از چشمان جذابت خواندم که می گفت : آری تو را دوست دارم .
|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 21:25 |
يا تو می آيی يا خاموش می گردد دل تنهای من ..................!!
عاشق چشمان پر مهر تو ام رويای من خسته از اين همه عاشق شدن دنيای من راه بی آغاز عشقت را به پايان برده ام من ندانستم که پايانی ندارد عشق بی پروا من من نمی خواهم شوم فرهاد و شيرينم شوی عشقشان پايان شيرينی ندارد عشق بی همتای من در ميان قلب من راهی ندارد ديگری يا تو می آيی يا خاموش می گردد دل تنهای من .

                                          

|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 17:8 |
دلم برای نگاهت تنگ شده است.....................!!!
قسم به ماهی قرمزی که در غریبترین تنگها زندگی میکند به گلهای آفتاب گردان  که همیشه دلتنگ نورند .                                

                                           دلم برای نگاهت تنگ شده است

|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 17:3 |
باسه اینه نمی خوام یه سر سپرده ...........................!!
اگر تنهام بزاری بی تو میمیرم نگو که نمی دونی پیش تو گیرم

چه جوری دلت اومد ندونی لایق اینجوری تا بکنی با من عاشــق  مگه غیر عاشقی ازم چی دیدی که تو رو هم از منو دلم بریدی شایدم یکی دیگه دلت برده باسه  اینه نمی خوام یه سر سپرده . کاش می گفت تو از اول قصری از عشق نمی ساختم با همون نگاه اول دل به عشقت نمی باختم

|+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 18:31 |
جادها..........................!!
انگار تا همیشه باید در پی چشمهای تو ستــاره های جاده را سوار کنم و چــه طولانی است این شب های بی ستاره جاده ها.
|+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت 19:29 |
رهایی مرغ آوازه خان......................!!
من این خاموشی ننگ آلود را خواهم شکست و مرغ آوازم را از دل پیچیده و سیاه  این جنگل سکوت پرواز خواهم داد....................
|+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت 19:26 |
تو بمان با دگران .........................!!
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو ما با کردی

                                                    تو بمان با دگران وای به حال دگران

|+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت 19:21 |
بهونه تو رو دارم تو آخرین یار منی ............................!!
تو آخرین یار منی امید دیدار منی گرچه همش در سفری اما تو شبای من تک ناجی قلب من همسفر قلب منی تو آخرین بهانه امید زنده بودنی لحظه به لحظه با منی مثل نفس کشیدنی بهار سبز خرمی مثل جونی مثل تنی تو آخرین قبله دل نیاز و احساس منی .

بهونه تو رو دارم تو آخرین یار منی ..................................

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 19:34 |
آفریده شدن عشق............................!!!
هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد . آن گل در کنار بوته خار شکفت  خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به آسمان برد . اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته روی زمين جا گذاشته بود آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود درآن هنگام بود که خداوند گريست .گريست و عشق را آفريد .................
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 17:12 |
سادگی.....................!!
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزن.
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 17:7 |
example: