تبليغاتX
ای کاش می شد لحظه ها دریا شوند

قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است

حکم صبر ..........................!!
به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد :

                                              جرم من عشق بود

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 15:48 |
در سایه کوه باید از دشت گذشت..............................!!
یک روز رسد غمی به انداه کوه یک روز رسد نشاط اندازه دشت افسانه زندگی چنین است عزیز : در سایه کوه باید از دشت گذشت
|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 15:16 |
تو ای تنها نياز زنده موندن ....................!!

برای روز ميلاد تن من نمي خوام پيرهن شادی بپوشی! به رسم عادت ديرينه حتی برايم جام سرمستی بنوشی برای روز ميلادم اگر تو به فکر هديه ای ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوج خواستن  بگو با من: که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پايان تويي آغاز روز بودن من نزار پايان اين احساس شيرين بشه بی تو غم فرسودن من نمی خوام از گلای سرخ و آبی برايم تاج خوشبختی بياری به ارزش های ايثار محبت به پايم اشک خوشحالی بباری. بزار از داغی دستای تنهات بگيره هرم گرما بستر من!بزار با تو بسوزه جسم خستم ببينی آتش و خاکستر من ! تو ای تنها نياز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من به تن کن پيرهنی رنگ محبت اگه خواستی بيايي ديدن من که من بی تو نه آغازم نه پايان تويي آغاز روز بودن من نزار پايان اين احساس شيرين بشه بی تو غم فرسودن من.

 

|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 ساعت 17:19 |
دل من تنگ .............................!!
دل من تنگ برات بیا هنوز هستم عاشق اون نگات ضربان قلبت میخوام بشم فدات .

دیگه دارم میمیرم بیا پیشم عزیزم از تنها بودن تو دنیا من که خیری ندیدم . یه روزی گفتی میرم پشت سرمو نمی بینم گفتی موندن مهال با تو بودن خیال تو که تنهام گذاشتی رو قلبم پا گذاشتی اما پشت سر پلی رو برای برگشت نذاشتی .

|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 ساعت 17:13 |
کاش مي شد ...................!!
کاش مي شد دل فراموشي نداشت نم نم باران هم آغوشي نداشت  کاش مي شد کاش هاي زندگي و گم شوند پشت نقاب بندگي کاش مي شد کاش ها مهمان شوند در ميان غصه ها پنهان شوند  کاش مي شد آسمان غم گين نبود رد پاي قهر و کين رنگين نبود ! کاش مي شد روي خط زندگي با تو باشم تا نهايت سادگي
|+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 16:15 |
چشمهایم برای تو ...............!!
چشمهایم برای تو :

تویی که سرشار ترین نگاهم همواره پیشکش توست . تویی که زیباترین لبخندت همواره هدیه است . تویی که صادقانه ترین سخنان را بی کم و کاست برایم بازگو میکنی . تویی که ساده ترین خواسته هایم را بی کم و کاست از تو میخواهم . تویی که ذره ذره تمامی وجود مرا تسخیر خود ساختی . تویی که در تمام وجودم شور و عشق را پدید آوردی . تویی که هر لحظه بودنت مرا آرامش است . تویی که تمام زندگی منی توی که شب را برایم ستاره آوردی . تویی که هرگز لحظه ای از خاطرم دور نبوده ای . تویی که می خواهمت تویی که نباشی میمیرم . تویی که همه ی منی . منی که بی تو هیچم ..............!!

|+| نوشته شده توسط Ahmad در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 16:18 |
زیر سایه ی نگاهت میشه .......................!!

زیر سایه ی نگاهت میشه سر به آسمون زد در شهر آرزو رو با صدات مهر جنون زد اسم سرخ و نازنینت چه مقدس و نجیبه خواستن تو ماجرای آدم و گندم و سیبه کاش کلید فتح چشمات همیشه تو دست من بود راز چشمای من و تو آخرش یکی شدن بود توی معبد نگاهت بزار تا ابد بمونم  غزلامو تا ته خط واسه خنده هات بخونم بی نفسهای کویریت هرگز این هوا هوا نیست بی تو ای از همه بهتر هیشکی تو خونه ی ما نیست کاش مثل یه قطره بارون توی دنیای تو بودم کاش مثل سواره عاشق توی رویای تو بودم زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد می شه رفت تا آسمون ها شاید اون بالا خدا شد...!

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 19:43 |
خدایا منو دریـاب...........................!!
سلام

با عرض سلام و خسته نباشید به مدیریت این دنیای زیبا که هر نعمت اون  معنای خاصی دارد!

.نمی دونم امروز چی بگم ولی انقدر میدونم که چند روز که نمیبینیش دلت باسش پرپر میزنه میخوایی ببینیش ولی نمیتونی. میخوایی صداشو بشنوی اما نمیتونی. میخوایی دستای گرمشو حس کنی نمیتونی. میخوایی توی چشای قشنگش نگاه کنی و مات اون چشای قشنگش بشی نمیتونی.

 *خدایــــــا فقط یه چیزی ازت میخوام اونم ((صبـــر)) که میدونم میتونم صبر کنم پس خدایا منو دریـاب*

|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 16:34 |
حرفاي زيادي براي نوشتن دارم ......................!!
حرفاي زيادي براي نوشتن دارم فرشته  اما وقتي مي نويسمشون انگار برفهايي هستن که وقتي به سطح زمين مي رسن آب مي شن  ناپديد مي شن بنابراين گاهي ترجيح مي دم فقط باريده بشم و هيچگاه به سطح زمين نرسم .
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 16:25 |
در کلاس ناز چشمت ..........................!!
نگاهي آشنا به ياس کردم تو را در برگ گل احساس کردم .خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم .
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 16:23 |
هیچی به ذهنم نمی رسید به جز اینکه بگویم دوستت دارم..............................!!
هنوز معنای باران را نفهمیدم که بر آسمان دلم باریدی هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در گنج دلم جای گرفتی نمی دانم تو را به چه چیزی وصف کنم وبا کدام گل سرخی جواب محبت های تو را دهم هنوز معنای عشق را نمی دانستم که با تو عشق ورزیدن وبه من عشق را نشان دادی وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم هیچی به ذهنم نمی رسید به جز اینکه بگویم دوستت دارم .
|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 18:28 |
کاش.................!!

کاش در بغض گلوماندۀ این چلچله­ها  که پر از آوای تنهایی است؛ رسم شکستن باشد.

 کاش.................


|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 18:17 |
example: