قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است
با آمدنش ..........................!!
قلبم در انتظار است و نگاهم گرفتار تنگ غروب قسمشان مي دهم ! به چشمانم التماس مي کنم که کم سو نشوند بغض ها بي رحمانه گلويم را مي فشارند منت قلبم را مي کشم تا براي لحظه اي هر چند کوتاه يادش را به غريبگان نسپارد مدت هاست که نخل هاي ساحل در حسرت قطره اي چشم به دريا دوخته اند هر لحظه دست خواهش پيش چشمانم دراز مي کنم تا برايش ببارند اما نمی خاهم او بفهمد و چشمان گریانش را ببینم! هر دم منت مرغ خيالم را مي کشم تا که شايد از سرزمين واژگان بهترين قافيه را در وصفش براي اين شاعر خسته بياورد ساعت اتاقم از شمارش لحظه هاي انتظارش بی تابی می کند! هر لحظه از پس ثانیه ها می گذرد التماسش مي کنم که لحظه هايم را تنها نگذارد مدت هاست که پيچک نگاهم بر پاي در پيچيده ! مهربانم ببین در وفايت چه بر سر من آمده ! نمي دانم که چرا پرندگان آرزو ديگر با ذکر نام او به پرواز در می آیند ؟! آسمان شبها دل تنگ اوست تا بیاید و شب را نورانی کند و او بود که گلدان مرا از باد هاي وحشي و سرد زمستان نجات داد و بر سر گلدان من آرامید! و با آمدنش و با محبت او گل عشق من در گلدانی که او در کنارش نشسته و نوازشش میکند جانی دوباره گرفته........!!
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 18:37
|
زندگی.......................!!
زندگی شهد عسلی است که زنبور زمان می خوردش و آنچه به جا می ماند عسل خاطراتش.
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 17:56
|
گفتمش دل میخری............................!!
گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند !خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستانم روی خاک افتاده بود.جای پایش روی دل جا مانده بود.....
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 17:54
|
بازهم صحبت از عشق................!!
عشق صدای فاصله هاست فاصله هایی که غرق ابهامند..........
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 18:16
|
پازل..................!!
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست . هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی............!!
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 20:10
|
بدون مقدمه .....................................!!
سلام
امیدوارم در این مورد نظر بدین
فقط باید بگم که دوری خیلی سخته اونم کسی که خیلی دوسش داری و نمیتونی زیاد باهاش باشی ببینیش بوش کنی دستاشو تو دستات حس کنی خیلی دلم بهونشو میگیره ولی بهم گفتن که اگه میخوایی بهش برسی باید صبر کنی درسته صبر میکنم ولی نمیدونم چرا هر وقت میبینمش تو ناز نگاهش غرق میشم همه دوریهاش از یادم میره وقتی دستاش تو دستم انگار که تمام هستی دنیا رو بهم دادن وقتی باهاش حرف میزنم تمام ذهنم پر میشه از حرفهای قشنگش. ولی اینو میخوام بدونم خدایـــــا مصلحت منو تو آینده در این میدونی که بهش برسم؟؟
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 19:18
|
خيلي دلم تنگه ...............................!!
خيلي دلم تنگه ولي دوریت خیلی برام سخته .آخه آرزوي دل ، داشتنت برای تمام دقایقه از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره خيلي دلم تنگه ولي نبودنت خیلی سخته آرزوي دل ، داشتنت برای تمام دقایقه
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 16:53
|
پیوند دلتنگی هایم .......................!!
پیوند دلتنگی هایم همه از جنس غروب بغض هایم کال و تنها ئیم خاکستری ست حق با توست دست های سپید تو به خیسی چشمانم پیوند نمی خورد ......
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 20:46
|
يك لبخند .............................!!
اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 20:44
|
و من دچار این سردرگمی شدم........!!
چه حال عجیبیه وقتی حتی ندونی چته چه قدر سخته از چیزی بترسی و دلیلشو ندونی از این سردرگمی بدم میاد و من دچار این سردرگمی شدم........
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 19:46
|
تا کی به روی خودم نیارم که چه حالی دارم ها؟
حالا دیگه حتی فکر می کنم حرفام خستت می کنه حرفام همرو خسته می کنه...
ولی با این بغض توی گلوم چه جوری کنار بیام..؟ تا کی به روی خودم نیارم که چه حالی دارم..؟ها؟
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 19:42
|
با یک نفر باش.....................!!
به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به يک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال یک نفر باشد .
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه دوم دی 1385 ساعت 14:41
|
باور کن.......................!!
امشب با هجوم اشک مي گويم دلم از روز و شب تنگ است
باور کن غزلهايم همه لبريز و اندوه اند نگاهم بي تو بي رنگ است باور کن ميان دفتر عمرم هزاران حرف بي معناست ولي افسوس قلب ، واژه هاي سنگ است باور کن نمي گويم تو را از ياد خواهم برد ز تو غافل شدن يک عالمه ننگ است باور کن دلم از جنس يک نيلوفر آبيست دل تو نازنين مثل گل سنگ است باور کن.
|
+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه دوم دی 1385 ساعت 14:26
|