تبليغاتX
ای کاش می شد لحظه ها دریا شوند

قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است

اگه بري ناراحت نميشم بلکه ميمرم ...........................!!
پرسيد دوستم داري ؟ گفتم نه جا خورد و گفت منو مي خواي ؟ گفتم نه بغض جلو گلوشو گرفت و گفت اگه برم ناراحت نمي شي ؟ گفتم نه شروع کرد به گريه کردن و خواست که بره دستشو گرفتم و گفتم : من تو رو دوست ندارم بلکه ديوانه وار عاشقت هستم . من تو رو نمي خوام بلکه به تو نياز دارم. اگه بري ناراحت نميشم بلکه ميمرم .
|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 16:27 |
چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي..............................!!

وقتي که من عاشق شدم .شيطان به نامم سجده کرد .آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد .من بودم و چشمان تو .نه آتشي و نه گلي .چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي

|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 19:7 |
خیلی دوست دارم.........................................!!

نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم خيس ميشي نمي گم جاي تو توي دستام چون اگر باز كنم پر ميكشي نمي گم جاي تو توي قلبمه چون اگه بشكنه زخمي ميشي من ميگم جاي تو هر كجا كه باشه، دوستت دارم

  بخدا انقدر دوست دارم که خودتم نمتونی تا آخر عمرت متوجه بشی

|+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 18:9 |
چشـــــــم هاي تو ........................!!
 

          

           در تــو هزار مزرعه خشخاشِ تازه است آدم به چشـــــــم هاي تو  معتاد مي شود

|+| نوشته شده توسط Ahmad در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 16:47 |
این باران نیست که میبارد .............................!!

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند

                               خیـلی دوست دارم

|+| نوشته شده توسط Ahmad در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 16:35 |
خدايا با من قهري ....................................!!
خدايا با من قهري ...!!!

بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است .خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم! بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان... خدايا! سه رکعت زياد است! بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد! بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله... خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم! بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم..... بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد.....ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست... پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود! اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است... اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟واي نه ... !خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!تروخدا قهر نباش خدا جونم ...آخه دق میکنم قول میدم به قرانت سوگند قول میدم اینبار زیره قولم نزنم خدا فقط بهم بگو که باهام قهر نیستی دلم برات تنگ شده خدای خوبم میخوام خیلی نزدیک شم بهت... فقط قول بده تو این روزای سختم تنهام نذاری قول بده کنارم باشی  میخوام بشم همون بنده خوبت که دوسش داشته باشی قول قول قول باور نمیکنم یعنی به این زودی منو بخشیدی؟

|+| نوشته شده توسط Ahmad در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 16:29 |
نمیدونم هر چی ازت میگم باز کم گفتم مهربونم................!!

دل آبی ترین لحظات را با تو و از تو دارد.در خلوت تنهایی ام امتداد نگاه معصومانه ات را می گیرم.تو نشانه ی آرامشی. تو خود آرامشی.نگاهت را از من دریغ مدارکه چشمانم در ژرفنای تاریک فرو می رود.تو در افق امید من جوانه زدی.برای ام از کهکشانهای نا مکشوف نگاهت بگو...ای در من و قلبم جاری

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 17:37 |
آرزوی فرشته ها .................................!!

آرزوی فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند مثل تو كه نمی شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند
آرزوی فرشته ها اين است : گاه روی زمين قدم بزنند
تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگی باشی
در كلاس تو درس گوش كنند پای تخته سياه تو باشند
آرزوی فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست تا مگر مثل تو لطيف شوند ! تا مگر دلبخواه تو باشند.

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 17:31 |
پس تو بهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی .................!!
اگه تورو خواستن اشتباهه . اگه باتوبودن اشتباهه .اگه عاشق تو بودن اشتباهه . اگه واسه تو مردن اشتباهه . پس تو بهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی .
|+| نوشته شده توسط Ahmad در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 16:13 |
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید ............................!!

اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم .. اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

          دلم برات خيلي تنگ شده

|+| نوشته شده توسط Ahmad در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 15:53 |
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي..........................!!

از پنجره كوچك تنهايي با تو حرف ميزنم از پشت ديوارهاي دلتنگي هر شب با قايق غم هايم در رودخانه اشك هايم براي يافتن تو تا انتهاي ظلمت پارو ميزنم . سلام بهونه قشنگ من براي زندگي  آره بازم منم همون ديوونه هميشگي  فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت  دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت.

|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 18:14 |
عشق عبارت است از رغبت جدي به زندگي و.............................!!
عشق عبارت است از رغبت جدي به زندگي و پرورش آنچه بدان مهر مي ورزيم آنجا که رغبت جدي به زندگي وجود ندارد، عشق هم نيست.جوهر عشق، رنج بردن براي چيزي و پروردن آن است آدمي چيزي را دوست مي دارد که براي آن همواره رنج برده باشد و رنج چيزي را بر خويشتن هموار مي سازد که عاشقش باشد
|+| نوشته شده توسط Ahmad در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 17:0 |
عشق نیرویی است که می تواند خلق کند یا تخريب نماید...........!!
عشق نیرویی است که می تواند خلق کند یا تخريب نماید.وجود دارد و همیشه خواهد بود به زندگی معنی می دهد و جهت خوبی را نشان می دهد. عشق هرگز نمی میرد عشق همه چیز است و به همین دلیل مردم نسبت به آن بدبین هستند چیزی است که واقعا" ارزش جنگیدن شجاع بودن و خطر کردن را دارد.

  تا آخرش پاتم به هیچ قیمتی به هیچ چیزی نفسم از دستت نمیدم

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 21:9 |
گفتگوی ماه با نابینا ................................!!

گفتگوی ماه با نابینا ! ماه : دوستت دارم نابینا : تو که منو نمی بینی پس چه جوری دوستم داری ؟؟ ماه : اگه می دیدمت عاشق زیبائیت می شدم اما الان عاشق خودت شده ام............   

                     درست مثل من و کسی که هر نفسش امیدی برای آیندست

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 16:4 |
سر انجام به زیبا ترین نکته هستی رسیده ام بودن به یاد تو و به خاطر تو ...............!!

دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام تو ویاد تو پرکرده ام و سر انجام به زیبا ترین نکته هستی رسیده ام بودن به یاد تو و به خاطر تو

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 16:0 |
example: