تبليغاتX
ای کاش می شد لحظه ها دریا شوند

قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است

شهرت گم شده.....................................!!

میان همه جویها که همراه همه رودها بدریا سرازیر میشدند جوی کوچکی هم بود که میل سرازیر شدن بدریا را نداشت وقتی سایر جویها پرسیدند چرا ؟ گفت:من هر چند در مقابل عظمت دریا بس ناچیز وخوارم!....اما من....  ((گمنامی گم نشده)) را بیشتر از ((شهرت گم شده)) دوست دارم....

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 21:0 |
سیب هميشه سرخ و تب دار ..................!!
لا لا لا لا نخواب دنيا خسيسه . واسه كم آدمي خوب مي نويسه . يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يكي پلكاش تو خوابم خيسه خيسه .لا لا لا لا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه تا اون بالاست رسيده است ولي تنهاست پايين هم كه مي افته بي نصيبه.
|+| نوشته شده توسط Ahmad در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 20:21 |
مادر............................................!!

مردی در مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگر بود سفارش دهد تا برایش ارسال کند . وقتی از گل فروشی خارج شددختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می کرد . مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : (دختر خوب چرا گریه می کنی؟)دخترک در حالی که گریه کرد گفت :(می خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط 75 سنت دارم در حالی که گل رز 2 دلار می شود . مرد لبخندی  زد و گفت : (با من بیا من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ می خرم). وقتی از گل فروشی خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست می خواهم تو را برسانم ؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت آنجا و به قبرستان آن طرف اشاره کرد. مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبره تازه نشست و گل را آنجا گذاشت مرد دلش شکست طاقت نیاورد به گل فروشی بر گشت دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد .

|+| نوشته شده توسط Ahmad در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 19:11 |
قصه سادگی گمشدمون...................................!!
اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خـط میزنم اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت میکنم نمیزارم کسی عاشق نباشه ماه بین همه قسمت میکنم وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید میشه تو سکوت بین ما دو تا خیلی از ندیدنیها رو شنید قصه جدایی ما آدما قصه دوری ماست از خودمون دوری از من و تو از لحظه عشق قصه سادگی گمشدمون.

پس نزارید بین خودتون و دلتون فاصله ایی بیفته تا اتفاقی بنام جـدایی پیش بیاد تا طرف مقابلتونو مقصر این بدونین که تنهاتون گذاشته از عشق فاصله گرفتن همانا از عزیزت دور شدنم همانا.

بخاطر بودن با تو و زیستن با تو هیچ وقت کلمه ایی بنام عشق را که آویزه گوش کردم فراموش نخواهم کرد.

                            مم خیلی دوست دارم

|+| نوشته شده توسط Ahmad در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 18:52 |
example: