تبليغاتX
ای کاش می شد لحظه ها دریا شوند
قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آنگاه كه از تمام روزمرگي ها خسته مي شوي سراغ از كه مي گيري؟
آنگاه كه هنگامه دلتنگي از راه مي رسد به كه مي انديشي؟
آنگاه كه شباهنگام پريده رنگ از خواب برمي خيزي خواب كه را ديده اي؟
شباهنگام كه از كوچه باغ مي گذري براي كه شعر كوچه مشيري را زمزمه مي كني؟
در آن باران شبانه كه كوچه را گز مي كردي ياد كه همراه تو بود؟
در آن مهماني شاد به ياد كه افتادي كه بغض كردي؟
چرا زماني كه سخن از عشق مي آيد گونه هايت به نرمي خيس مي شود؟
اري اين سخنان اوست كه همراه من است و من با نگاه به او مي گويم ديگر چيزي نگو

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان